یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى‏  أَن یَکُونُواْ خَیْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَى‏  أَن یَکُنَّ خَیْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ  بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (سوره حجرات آیه 11)
 اى کسانى‏که ایمان آورده‏اید! مبادا گروهى (از شما) گروهى دیگر را مسخره کند، چه بسا که مسخره‏شدگان بهتر از مسخره‏کنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیب‏جویى نکنید و یکدیگر را با لقب‏هاى بد نخوانید. (زیرا) فسق بعد از ایمان، بد رسمى است، (و سزاوار شما  نیست.) و هر کس (از این اعمال) توبه نکند، پس آنان همان ستمگرانند.
 

استهزا، در ظاهر یک گناه؛ ولى در باطن چند گناه است؛ در مسخره کردن، گناهانِ تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنى، غیبت، کینه، فتنه، تحریک، انتقام و طعنه به دیگران نهفته است.


  ریشه‏ هاى تمسخر:
 1. گاهى مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن مى‏فرماید: «وَیلٌ لِکلّ هُمَزة لُمَزة، الّذى جَمع مالا و عَدّده»(93) واى بر کسى‏که به خاطر ثروتى که اندوخته است، در پیش رو یا پشت‏سر، از دیگران عیب‏جویى مى‏کند.
 2. گاهى ریشه‏ ى استهزا، علم و مدرک تحصیلى است که قرآن درباره این گروه مى‏فرماید: «فَرِحوا بما عِندهم مِن العِلم و حاقَ بهم ما کانوا به یَستهزؤن»(94) آنان به علمى که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره مى‏کردند، آنها را فرا گرفت.
 3. گاهى ریشه‏ى مسخره، توانایى و قدرت جسمى است. کفّار مى‏گفتند: «مَن اَشدُّ مِنّا قُوّة»(95) کیست که قدرت و توانایى او از ما بیشتر باشد؟
 4. گاهى انگیزه‏ى مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعى است. کفّار فقرایى را که همراه انبیا بودند تحقیر مى‏کردند و مى‏گفتند: «ما نَراک اتّبعک الاّ الّذین هم أراذِلُنا»(96) ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمى‏بینیم.
 5. گاهى به بهانه تفریح و سرگرمى، دیگران به تمسخر گرفته مى‏شوند.
 6. گاهى طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران مى‏شود. گروهى، از پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله درباره‏ى زکات عیب‏جویى مى‏کردند، قرآن مى‏فرماید: «و منهم مَن یَلمزُک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رَضوا و اِن لم یُعطوا منها اذا هم یَسخَطون»(97) ریشه‏ى این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهى راضى مى‏شوند؛ ولى اگر ندهى همچنان عصبانى شده و عیب‏جویى مى‏نمایند.
 7. گاهى ریشه‏ى مسخره، جهل و نادانى است. هنگامى‏ که حضرت موسى دستور کشتن گاو را داد، بنى‏اسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره مى‏کنى؟ موسى‏علیه السلام گفت: «أعوذُ باللّه اَن اَکونَ من الجاهلین»(98) به خدا پناه مى‏برم که از جاهلان باشم. یعنى مسخره برخاسته از جهل است و من جاهل نیستم.
یکى از کارهاى مبارک رسول خداصلى الله علیه وآله تغییر نام افراد و مناطقى بود که داراى نام زشت بودند.(99) زیرا نام بد، وسیله‏اى براى تمسخر و تحقیر است.
عقیل، برادر حضرت على‏علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه براى تحقیر او گفت: درود بر کسى‏که عمویش ابولهب، لعنت شده‏ى خداوند است و خواند: «تبّت یدا ابى‏لهب» عقیل فورى پاسخ داد: درود بر کسى‏که عمّه‏ ى او چنین است و خواند: «و امراته حمّالة الحطب» (زن ابولهب، دختر عمّه‏ى معاویه بود.)(100)


93) همزه، 1 - 2.
94) غافر، 83.
95) فصّلت، 15.
96) هود، 27.
97) توبه، 58.
98) بقره، 67.
99) اسد الغابة، ج‏3، ص‏76 و ج‏4، ص‏362.
100) بحار، ج‏42، ص‏112 ؛ الغارات، ج‏2، ص‏380.