گناه شناسی

سیصد و سیزده فدائی منجی انسانهایی هستند حلال زاده، با تربیتی درست، با ایمانی استوار چون کوه، دارای کسب حلال و گوش،چشم،زبان،شکم و دامن پاک

گناه شناسی

سیصد و سیزده فدائی منجی انسانهایی هستند حلال زاده، با تربیتی درست، با ایمانی استوار چون کوه، دارای کسب حلال و گوش،چشم،زبان،شکم و دامن پاک

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام:
الذُّنوبُ الدّاءُ، و الدَّواءُ الاستغِفارُ، و الشِّفاءُ أن لا تَعودَ.
گناهان بیماری‎اند و دارو استغفار است و شفایش به این است که به گناه باز نگردند.
با توجه به حدیث شریف بیماری جامعه ما و افراد آن گناه است و بدترین بیماری آن است که صاحب آن از وجودش مطلع نباشد یا آنرا بیماری نداند.
سعی بنده این است که به عنوان یک طلبه علوم دینی به انجام وظیفه در جبهه جهاد جنگ نرم به معرفی مصادیق، ریشه ها و علل بروز گناهان، آثار و عواقب دنیوی و اخروی، معرفی راه های پیشگیری و درمان گناه بپردازم.
در ضمن محوریت با بحثهای گناهان شایع و مبتلی به است.
باشد که مرضی رضای پروردگار متعال و باعث خشنودی مولایمان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود.

جستجو با گوگل



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
ترجمه وبلاگ به سایر زبانها
كانال‌هاي ما

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
  • ۲۶۶۲ نمایش
  • دخترها بخوانند!

    شاید شما هم دیده یا شنیده باشید در مورد دخترانی که فریب شیادان هوسباز خیابانی را خورده باشند!!! آن هم با حربه دوست داشتن و عاشق بودن و وعده ازدواج!!

    گمان کردم که اگر خواهرانی که از این نوع تجربه ها چه در مورد خودشون چه نزدیکان و دوستانشون دارند اینجا بنویسند، تجربه و درس عبرتی برای دیگران می شه تا انشاءالله بتوانیم مانع تجربیات مشابه و  فساد و فاجعه بزرگ دیگری گردیم.

    روزی جوانی از من پرسید که چرا دخترها این قدر ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت آخر ما پول موادمان را هم از آنها می گیریم...

    حضور چندین ساله در میان جوانان، اداره جلسات پرسش و پاسخ و ارائه مشاوره به این قشر ارزشمند از جامعه، خاطرات تلخ و شیرینی را برای من به همراه داشته است. از میان موضوعات بسیار گوناگونی که در این چند ساله با آن مواجه بودم بیشترین فراوانی مربوط به سوالات پیرامون ارتباط با جنس مخالف بوده است و اینک بنا بر خواست دوستان این تجربیات و مشاهدات خو را بدون به کار بردن اصطلاحات پیچیده ی علمی به رشته تحریر در می آورم، باشد که مفید واقع شود.

     

    دوستی ها اغلب با وعده ازدواج آغاز می شود

    بیشتر دخترانی که ماجرای ارتباط خود با جنس مخالف را با من در میان گذاشته اند می گویند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهیم کرد.» به اعتقاد برخی صاحب نظران، انسان قبل از اینکه هر گناهی را مرتکب شود حتما آن را توجیه می کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. این توجیه می تواند به صورت های گوناگون و متنوعی پدید آید. برخی از اساس منکر خداوند می شوند. برخی با گفتن «دنیا دو روزه» و جملات عوامانه ای از این قبیل، خود را به غفلت می زنند و برخی نیز به صورت موردی دست به توجیه مطالبات نفس خود می زنند. وعده ازدواج نیز نوعاً از این گونه توجیهات است.

    تجربه نشان داده است که قریب به اتفاق این نوع دوستی ها به ازدواج ختم نمی شود چرا که همه مردم به صورت فطری ارزش پاک بودن را می دانند بنابراین همان جوانی که قبل از ازدواج ممکن است با چندین دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش می خواهد که برای او یک دختر پاک و مؤمن انتخاب کند. وقتی من از آنها سوال می کردم چرا با همان دختری که با او دوست بودی ازدواج نمی کنی؟ می گفتند: «او به درد دوستی می خورد ولی به درد ازدواج نه. ازدواج شوخی بردار نیست، یا من به او اعتماد ندارم!»

     

    آنها که به وعده ازدواج خود عمل می کنند

    البته من منکر این نیستم که درصدی از این دوستی ها به ازدواج ختم می شود و حداقل دوره ای را در کنار هم احساس خوشبختی می کنند. ولی متأسفانه این خوشبختی ها چندان پایدار نمی ماند. بلکه تردید و بدبینی به مرور زمان عرصه را بر این زندگی مشترک تنگ می کند. به عبارت دیگر بعد از اینکه یک سالی از زندگی مشترک گذشت و همه چیز به صورت عادی در آمد، این افکار به ذهن آن جوان یورش می برد که چرا همسرش زمانی که مجرد بود به راحتی با او ارتباط برقرار کرد؟ آیا او قبلاً با کسی ارتباط داشته است؟ یا وقتی که من در خانه نیستم، او به من وفادار می ماند؟

    یادم می آید که در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، مادری به همراه دختر جوانش به من مراجعه کردند. مادر می گفت: «شوهر دخترم بسیار آدم بدبینی است. وقتی از خانه بیرون می رود، تلفن را قطع و درب را قفل می کند و ...» سؤال کردم آیا او قبل از ازدواج، با آن جوان دوست بوده است؟ گفت: بله. گفتم مشکل همین جاست که داماد شما اعتمادش را به همسرش از دست داده است. بنده شاهد برخی از این تنش ها که به خاطر بدبینی ها صورت گرفته است، بوده ام که متأسفانه سرانجام خوشی نداشته اند. البته این بدبینی مختص آقایان نیست بلکه برخی از خانم ها نیز چون سابقه شوهرشان را می دانند هر لحظه احساس می کنند که ممکن است شوهرشان با کس دیگری ارتباط داشته باشد. از این رو هم کلام شدن شوهرشان با هر زنی را به چشم شک و تردید می نگرند.

     

    دوستی به خاطر شناخت جنس مخالف

    برخی اظهار می کنند که دوستی من با او به این خاطر بوده که می خواستم جنس مخالف را بشناسم و تجربه کسب کنم. تعداد این نوع دوستی ها که به خاطر ارضای حس کنجکاوی و لذت ناشی از هیجانات عاطفی صورت می گیرد، کم نیست. من همیشه از این خانم های جوان سوال می کردم که آیا می خواهی او را بشناسی یا اینکه جنس مذکر را؟ اگر می خواهی او را بشناسی، این شیوه ساده لوحانه است یا وقتی می توانی به شناخت درستی از او برسی که بابت این شناخت غرامت سنگینی پرداخته باشی. چرا که هرگز کسی که برای ایجاد چنین ارتباطی تلاش کرده، حاضر نمی شود تا لیستی از معایب و نقایص خود را در اختیار شما قرار دهد بلکه او در اولین برخورد سعی می کند علایق و سلایق شما را بشناسد و آن چنان باشد که شما می خواهید نه آن چنان که در واقع هست. بنابراین، او خود را همچون ویترینی مطابق سلیقه ی شما تزئین می کند. حتی سعی می کند اسم مستعاری برای خود انتخاب کند که هم وزن اسم شما باشد. اما اگر می خواهید با شناخت آن جوان، جنس مذکر را بشناسید، این کار خیلی منطقی به نظر نمی رسد. چرا که جنس مذکر یا مؤنث همچون محصولات مشترک یک شرکت نیستند که با شناخت یکی از آنها بتوانی بقیه را نیز شناسایی کنی. بلکه هر انسانی در عین داشتن سرشت مشترک دارای ویژگی های شخصی فراوانی است و این ویژگی ها است که انسان ها را از هم متمایز کرده است. نتیجه آن که این دلیل نیز یک دلیل قانع کننده برای موجه جلوه دادن دوستی باجنس مخالف نمی باشد. علاوه بر اینکه برای شناخت جنس مخالف می توان از دقت در رفتار خواهر و برادر خود و یا رفتار پدر و مادر خود استفاده کرد.

     

    پیامدهای روانی و اجتماعی دوستی های خیابانی به ظاهر بی خطر

    هر چند امروزه کمتر سریال یا فیلم ایرانی می توان یافت که به نوعی به موضوع ازدواج اشاره نکند و یا روزی نیست که مطبوعات مقاله یا اخباری پیرامون ازدواج منتشر نکنند. ولی متأسفانه هنوز در معرفی معیارهای واقعی ازدواج و شیوه های ارزشیابی این معیارها، فرهنگ سازی درستی صورت نگرفته است. از این رو یکی از آفاتی که دامن گیر کسانی می شود که با جنس مخالف ارتباط داشته اند، تصوری است که از همسر ایده آل آینده پیدا می کنند. مکرر دیده شده است که این افراد، به ویژه هنگامی که با چندین نفر ارتباط داشته اند، ویژگی های مثبت دوست پسرها یا دوست دخترهای خود را می گیرند و تصوری که از همسر آینده خود در ذهن می پرورانند، دارنده ی همه این ویژگی های مثبت است. مثلاً از یکی از دوستان خود زیبایی، از دیگری وضعیت اقتصادی و از سومی زبان نرم و لفاظی را در ذهن خود ترکیب می کند و یک شخص خیالی در ذهن خود خلق می کند و از میان خواستگاران به دنبال کسی است که بتواند با آن تصویر ذهنی برابری کند. با این تصور کاذب، یا ازدواج خویش را دائماً به تأخیر می اندازد و یا به هر حال تحت فشار روانی و ترس از نیافتن همسر مناسب با یکی از خواستگاران ازدواج می کند، ولی چون برابر آن تصویر رؤیایی، انتظار بسیار بالایی از همسر خود دارند، معمولاً بعد از ازدواج با مشکل عدم تفاهم روبرو می شوند. البته این تصویرسازی ذهنی غالباً به صورت ناخودآگاه انجام می شود و خود شخص نیز ممکن است نداد که دلیل تنش های مکرر با همسرش همین تصویرسازی و رؤیا و توقعات حاصل از آن است.

    مشکل دیگر زمانی پیش می آید که یکی از همسایگان یا آشنایان دختر از ارتباط او با یک جوان غریبه خبردار می شوند. این خبر فوراً میان دیگران پخش می شود. در نتیجه، وقتی که خواستگاری برای تحقیق اقدام می کند، یا از سر خیر خواهی یا حسادت، به هر حال آنچه دیده یا شنیده اند را با اندکی شرح و بسط، تحویل خانواده خواستگار می دهند. اگر آن خواستگار انسان متعهدی باشد، هیچ گاه حاضر به ازدواج با چنین دختری نمی شود.

    خلاصه اگر قرار بود برای آن خانم مثلاً ده خواستگار بیاید، تعداد آنها به دو یا سه نفر کاهش می یابد که آنها نیز معلوم نیست همانی باشند که او می خواست. و متأسفانه کم نیستند دخترانی که فقط به خاطر یک بار اشتباه کردن برای همیشه از فهرست دختران انتخابی حذف می شوند.

     

    پیامدهای وخیم تر دوستی های خیابانی

    دسته دیگری از پیامدهای این دوستی ها، زمانی بروز می کند که دختری مورد سوء استفاده قرار می گیرد. در این صورت فشار وجدان، ترس از رسوایی، باج خواهی مکرر و تنفر همیشگی از جنس مخالف به خاطر خیانتی که مرتکب شده است، به مرور زمان همچون کابوسی، نشاط و تحرک دختران را مورد تهدید قرار می دهد. چه بسا این تهدیدها بعد از ازدواج آن خانم نیز دیده می شود. یکی از موارد تلخی که بنده از آن مطلع شدم در مورد دختر نگون بختی بود که از روی سادگی نامه ها و عکس هایی را به دوست پسر خود داده بود. آن پسر حاضر به ازدواج با این دختر خانم نبود و اجازه ی ازدواج با کس دیگری را نیز به او نمی داد. در نهایت دختر به خواستگار دیگری جواب مثبت داد. ولی آن به ظاهر دوست خیانت پیشه، نامه ها و عکس های آن خانم را سر سفره عقد تحویل داماد داد و شد آنچه نباید می شد.

    مورد دیگر ماجرایی بود که دبیر پرورشی یکی از دبیرستان های دخترانه کرج در اختیارم گذاشت. او که با شاگردان خود ارتباط بسیار صمیمانه ای داشت، از من در مورد یکی ازشاگردان قبلی اش مشورت خواست و گفت دوست پسر سابق آن خانم گفته است که هر وقت شوهرت در منزل نبود باید با من تماس بگیری که به خانه شما بیایم و الا همه چیز را تلفنی به شوهرت خواهم گفت! راستی اگر شما خواننده محترم به جای من بودید چه پاسخی می دادید؟

    در هنگام نوشتن این سطور تعداد زیادی از این نوع خاطرات به ذهنم هجوم آورده اند که اگر بخواهم همه آنها را به رشته تحریر در آورم بی شک کتاب قطوری خواهد شد. فراموش نمی کنم که روزی تعدادی از این خاطرات را در یکی از دبیرستان های دخترانه بیان می کردم. بعد از سخنرانی، یکی از دختران با قاطعیت گفت: «ولی دوست پسر من این گونه که شما می گویید نیست.» گفتم: «این بار که او را دیدی با یک قیافه مصمم بگو که دیگر نمی خواهی به دوستی با او ادامه بدهی. البته او فکر خواهد کرد شوخی می کنی ولی چند روزی این رفتارت را ادامه بده. اگر بعد از چند روز او دست به تهدید و توهین به شما نزد و نگفت که همه چیز را به پدرت می گویم، آن وقت من حرف های خود را پس می گیرم» و ماجرا همان گونه شد که بنده پیش بینی کرده بودم.

    هر چند موارد فوق بیشتر در مورد خانم ها صادق بود ولی آقایان نیز از این نوع آسیب ها بی نصیب نمی مانند. افت های تحصیلی، بدبینی ها به جنس مخالف، انتقام های غیر انسانی، آلوده شدن به انحرافات جنسی، اعتیاد و لکه دار شدن کرامت انسانی از پیامدهای روانی و اجتماعی شکست در این نوع دوستی ها است. ولی از آنجا که بنای ما بر اختصار است از توضیح آنها صرف نظر می کنیم.

     

    دوستی های درآمد زا

    پیامد دیگر این دوستی ها که متأسفانه چند سالی است رو به افزایش است، اغفال و فروش دختران جوان است. امروز قاچاق دختران سومین قاچاق پر درآمد جهان محسوب می شود. و در رتبه بندی بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه است. هر چند که قاچاق دختران عوامل فراوانی دارد، ولی یکی از عوامل این پدیده زشت، اغفال دختران با وعده های ازدواج و زندگی رؤیایی در خارج از کشور است. درکشور ما نیز گاهی با بروز یک حادثه تلخ، مدتی نشریات به آن می پردازند و مسئولان را به تکاپو وا می دارند ولی بعد از مدتی دوباره به دست فراموشی سپرده می شوند.

    از سوی دیگر سوء استفاده های مالی از دختران جوان هر روز ابعاد تازه تری می یابد. حال چه به بهانه ی استخدام منشی و تایپیست و چه به بهانه های دیگر. بد نیست در اینجا به موردی که بنده به طور مستقیم از آن اطلاع پیدا کردم اشاره کنم.

    روزی پسر جوانی از من پرسید که چرا اینقدر دخترها ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت: «باور کنید ما پول موادمان را هم از آنها می گیریم.» گفتم چطوری؟ گفت: «چند روزی که با هم دوست شدیم و حرف های عاشقانه زدیم روزی با او تماس می گیرم و برایش یک فیلم هندی بازی می کنم که دست مادرم شکسته و الآن در بیمارستان است و برای عمل باید تا یک ساعت دیگر مثلاٌ صد هزار تومان پول به بیمارستان بدهم. آن دختر ساده دل هم هر چه از طلا و پس انداز دارد در اولین فرصت به دست من می رساند. آن شب با آن پول سور و ساتی برپا می کنیم و برای هم تعریف می کنیم که امروز چند تا دختر را سرکیسه کرده ایم.» حالا تصور کنید آن دختر ایثارگری که شب هنگام در رختخواب خود دراز کشیده و فکر می کند که با این کار رمانتیکی که انجام داده حتماً آن پسر را برای همیشه اسیر عشق خود کرده است. زهی خیال باطل.

     

    دو نکته پایانی

    1- ممکن است برخی از خوانندگان محترم این تصور را داشته باشند که با همه این توصیفات، از کجا معلوم که این آفات در دوستی ما نیز به وجود بیاید؟ به عبارت دیگر هر قاعده ای استثنایی دارد. از کجا معلوم که ما استثنای این قاعده نباشیم؟ جواب این است که اولاً یک انسان عاقل هیچ گاه احتمال قریب به یقین را به خاطر چند درصد امید به موفقیت نادیده نمی گیرد. از سوی دیگر در یک احتمال فقط میزان احتمال شرط نیست، بلکه ارزش محتمل نیز اهمیت دارد. اگر شخصی کاردان به شما بگوید به احتمال 50% این خانه تا یک ساعت دیگر فرو می ریزد، هر چند 50% احتمال دارد که سقف فرو نریزد ولی شما هیچگاه حاضر نمی شوید زیر آن سقف بخوابید. بلکه چه بسا به احتمالات کمتر از این نیز اهمیت دهیم. به راستی چگونه می توان به مردی که به راحتی ارزش های دینی را نادیده گرفته و به ناموس دیگران دست اندازی می کند اعتماد کرد؟ و چه تضمینی وجود دارد که بعد از ازدواج، به زندگی مشترک و تعهد خود پایبند باشد و از سوی دیگر چگونه می توان مطمئن شد که آن خانم که به راحتی از نجابت خود صرف نظر کرده، در آینده نیز مرتکب چنین خطایی نشود و بتواند فرزندانی پاک و مؤمن در دامان خویش بپروراند؟

    2- مخاطب ما در این نوشته کسانی هستند که برای انسانیت و کرامت نفس خویش ارزش قائل هستند و الا گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.


    نویسنده : علی ارجمند عین الدین

    لطفا به این پست هم سر بزنید:

    پای درد دل دختران مجرد !+عکس

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۱

    https://cafebazaar.ir/app/Ghunah.Shenasi/?l=fa

    social code

    كانال گناه شناسي در تلگرام

    توصيه مي كنم حتما در اين كانال عضو شويد!

    https://telegram.me/c313fadaii

    نظرات (۲۴)

    سلام به تمام خانمای محترمی که تواین جمع حضور دارند و درددلاشونا نکته به نکته واسه هم مطرح میکنن چرا شما فکر میکنین همش پسرا بدن جوری وانمود میکنین انگار پسرا شیطان به تمام معنا هستن چرا تا حالا باخودتون فکرنکردین معنی این خیانتا چیه منطقی فکرکنین بعد حرف تونا بزنین اولا که خوبیت نداره یه دختر بیاد خلاف شرح اسلام دست به این کار احمقانه بزنه دوم خیلی سخته یه پسر عاشق یه دختر بشه بخاطرش دست به هرکاری بزنه هر سختی رو تحمل کنه  دوسال خدمت رو توبدترین شرایط سپری بکنه وتنها زمزمه لباش این باشه فقط بخاطر تو بعد نتیجه این همه سختی وانتظاربه جدای ختم بشه که از ما بهترون پیدا شده اگه بس احساس ودل وسط باشه کی میتونه جواب این ناسپاسیرو بده .
    ای وای
    سلام من ی دختر17ساله ام پنج ماه با همسرم رابطه داشتم و الان متاهلم ب سنی کمی ک دارم ولی منو شهرم خیلی همو دوست داریم و شوهرم معلمه وخیلی روی درس من حساس ک ب جایی برسم خیلی از زندگیم راضیم فعلن دوران خوش نامزدیو سر میکنیم  اینو گفتم ک بدونید همه رابطه ها بد نیس بضی رابطه ها هم هستن ک تهش ب واقعیت برس با اینک من زمانی ک باش رابطه داشتم خیانت بزرگی بش  کردم ولی اون چشاشو روکارای من بست من با اون رابطه داشتم ولی گاهی اوقات بایه نفر دیگه اس بازی میکردم خیلی بد اینک متوجه اشتباهم شم پشیمون شدم اون موقع فهمیدم واقن عاشق شوهرمم اونم منو بخشید اومد خاستگاریمو اانم زندگی خوبیداریم بضی مردا هم واقن مردن عاشق ک میشن پای عشقشون هستن بضی وقتا بدی از ددختراس ولی رابطه داشتنم گاهی اوقات بد نیست بشرطی ک طرفت واقن عاشقت باشه
    سلام به خواهرای گلم من خانمی25ساله درسن18سالگی درمکانی که چشم درچشم هم شدیم اتفاقی عاشق شدم وگول یه گرگ شیطانی راخوردم الان حدوددوساله که خداراشاکرمیدونم پاک پاکم طرف من خیلی پست ولجن بودطوری باهام برخوردمیکردانکارشیفته ام بودولی نه متاسفانه اون نه تنهابامن باخیلی ازهمون دختراروفریب داده بودحیف نام محمدنبی برروی اسم آن لجن خداازش نگذره نفرین من تاابدبدرقه راهشه 
    سلام فقط بایدبگم توروخداگول پسرهارونخورید
    سلام.می خواستم یک حدیث از یک امام بگم.می فرماید:کسی که مومنی را به خاطر گناهی سرزنش کند نمیرد تا خودش به آن گناه مرتکب شود.اینو برای دختر خانومایی میگم که تعدادشون هم کم نیست.اونایی که خیلی به خودشون مطمئنن و شاید با خوندن درددل های کسانی که فریب خوردن بگن ما از اون دخترا نیستیم.امکان نداره!
    اتفاقا ادم همیشه از جایی که احتمالشو نمیده آسیب می بینه.شاید اونجا غرور باشه.غرور به پاکی و خوار نگریستن دیگران.
    ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۱۴ قضاوت نکن هیچوقت
    من یه دختر مذهبی و مقید بودم و معتقد بودم خطا از دخترایی که دوست میشن اما خیلی زود خودم به بلهانه ترین شیوه گرفتارش شدم اونم توی نت نمیدونم چجوری حرفاشو باور کردم ادم ساده لوحی نبودن کارشناسی ارشد تو یکی از معتبرترین دانشگاهها اما اینا دلیلی نشد که گول دروغاشو نخورم کم کم پیش رفیتیم و اتفاقات بد بعدش رخ داد میدونم خدا میبخشه ولی اخه دیگه کی قرهره نصیب من بشه من که تا اینحد خطاکارم اما فهمیدن دروغاش واقعا معجزه بود میتونست بیشتر طول بکشه همین که حس کنی خدا هواتو داره یکم اروم میشی ولی واقعا شرمندشم. خدای مهربونم منو ببخش
    با سلام به مرمر خانم و دختر فریب خورده و من و مینا گل- منم حال شما رو داشتم همه تجربه بدو خوب داشتم بخدا اونا شدن تجربم الان 3 ساله کارمندم همه دوستی ها رو کنار گذاشتم تو این مدت از محل کارم خیلی پیشنهاد ها داشتم اما بخاطر هدف ازدواجم همه رو رد کردم. تو سایت همسر یابی عضوم خیلی مواظبم- برخلاف مینا آدم های خوب و بد تو سایت زیاده خیلی مواظب بودم. خیلیاشون به علت عدم تفاهم رد کردم . موفق باشید- هر سوالی از اون سایت داشتید در خدمتممممممممممممم.
    سلام دوستان من تابحال باکسی دوست نبودم فوق دارم دانشگاه درس میدم حق تدریس تو یه شرکت خصوصی کار میکنم 27 سالمه هرکی تو این چندسال اومده خواستگاری وقتی میفهمن کارم خصوصیه میذارن میرن.بخدا خسته شدم قیافم خوبه نه خیلی زیبا خانواده خوب و تحصیل کرده ای دارم.
    سلام.آقا سید آدرس وبلاگ ام خصوصی اومد با نظر خصوصی.
    به نظر من که دو بار تجربه کردم این دوستی رو اون هم به قصد ازدواج (که منجر نشد به ازدواج بخاطر بیکار شدنهای پی در پی بعد از داشتن کار ثابت و ثانیا گیر نیامدن حتی کار پیمانی مجدد اولی 5 ماه بعد بهم زد و دومی 3 روز بعد بهم زدم تا جلوی ضرر رو بگیرم...)
    خلاصه به نظر من با تفاسیر و تجاربی که داخل پرانتز گفتم: دختر یا پسر فرق نمی کند ، اولین باری که از نزدیک و مستقیم و تنها با جنس مخالف آشنا می شوند و مکالمه و ملاقات می کنند ، بایــــــد خواستگاری باشد.وگرنه جوره دیگه ضرره. چه روحی چه مالی چه جسمی چه جنسی همش ضرره بخدا
    خدا رو شکر من فقط ضرر روحی خوردم تموم شد رفت و خاطرش سکرت (راز) موند.
    راجع به اینکه چرا دوستی و خانواده ها و مسائل مادی هم حرف زیاده حوصله کمه.
    منم با سپیده شدیدا موافقم.
    در دوران دانشگاه هم اتااقی داشتم که خیلی به خودش می رسید و قیافه خوبی داشت و به قول یکی از طعمه ها ی مظلومیتی هم تو چهرش بود
    این شخص بعد از این که با ما خودمونی شد معلوم کرد که چکارس، به بهانه های مختلف مثل نظر سنجی ؛ تحقیق دانشگاه و هزار موضوع دیگه که عقل جن هم نمی رسید دخترا رو تو هر سنی "تاکید دارم هر سنی" با وعده ازدواج با بیشرمی اغفال میکرد و 99 درصدشونو "بدون پرده بکارت" به حال خودشون رها می کرد این موجود سالی20-30 بسته کاندوم مصرفش بود؛ هر کاندوم یک نفر ساده لوح.... البته تو شروع کارش بعدش دیگه ما از اتاق(خوابگاه) تردش کردیم
    به دختر خانوما میگم که هر پسری اومد سمتتون سریع گول حرف رو نخورید،من 23 سالمه ، تا حالا از سه چار تا دختر خانم تو دانشگاه و اینور اونور خوشم اومده ولی چون شرایط ندارم بهخودم اجازه نمی دم با احساسات یه دختر بازی کنم
    این نوشته داستان نیست بخدا عین واقعیته تو رو خدا مراقب باشین
    ۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۱ دختر ساده فریب خورده
    دختری 26 ساله هستم
    خیلی وقته تصمیم گرفتم که سرگذشتی رو که خودم برای خودم رقم زدم رو بنویسم سرگذشتی که فقط پشیمونیش واسم مونده و اشکای شبونه و وقت و بی وقتم...
    سرگذشتمو اینجا مینویسم تا دخترایی مثه من فریب نخورن
    خطاهام رو میدونم چون این عشق فقط از طرف من بود و بس
    بار اول که دیدمش ازش خوشم اومد اونم منو نگاه کرد تقریبا روزای اول دانشگاه بود
    اون روزا تنها بودم چند ماه گذشت تا اینکه بهم اس داد و گفت عاشقمه و قصدش ازدواجه! قبول کردم به شرطی که دوست نباشیم چون رابطه دوستی با هیچ پسری نداشتم اونم قبول کرد ولی رابطه اس و زنگ رو داشتیم برای آشنایی بیشتر
    چندماه گذشت و باهاش به یه بهونه ای قهر کردم نمیدونم شاید میخواستم مطمئن بشم واقعا دوستم داره بعد یه ماه رفتم طرفش
    اونم قبولم کرد و دوباره روز از نو و روزی از نو
    براش تولد میگرفتم و کادو و شارژ و هیچی براش کم نذاشتم هیچی...
    بعد یه مدت ازم اجازه گرفت دستامو بگیره و منو ببوسه! برام خیلی سخت بود خیلی، منی که هیچ پسری باهاش حرف نزده بودم بخاطرش قبول کردم
    کم کم ازم میخواست باهاش برم خونه
    اوایل خیلی مقاومت میکردم ولی همش اذیتم میکرد قهر و ناز و بهونه میاورد تا آخر تسلیم میشدم
    هیچ وقت برام هیچی نخرید میدونستم براش مهم نیستم هیچ توجهی بهم نداشت ولی همش میگفتم نه اون دوستم داره ولی اینطور نبود
    تو مدت 2 سال شاید روی هم رفته 2-3 ماه باهم خوب بودیم و اون من بودم که رابطه رو نگه میداشتم با قربانی کردن خودم روحم، احساسم، وجودم
    اما نمی دید یا نمیخواست ببینه!
    پسره خوش تیپ و بامزه ای بود ولی همه میگفتن من ازش بهترم هم خوشگلترم هم مهربونتر
    برام اینا مهم نبود، بداخلاق بود و دو سه باری دستش روم بلند شد ولی خیلی پشیمون شد و معذرت خواهی کرد و منم بخشیدمش مثه همیشه مثه همه ی روزایی که بخاطرش خودمو نادیده گرفتم تا باشه تا بمونه
    هروقت ازش میخواستم تکلیفمو معلوم کنه بهونه میاورد یه بار ارشد یه بار خونوادش و...
    میگفت خونوادش از قضیه باخبرن!
    انگشت نمای دانشگاه شده بودم ولی بخاطرش حرف نمیزدم و میذاشتم غرورم بخاطره عشقش از بین بره
    اون برام مهم بود نه خودم
    خودمو فداش کردم همه جوره، کم کم نادیده گرفتناش بیشتر شد بیشتر از هر زمانی
    زودتر عصبانی میشد و منو دک میکرد راستش این اواخر دیگه نمیخواستم بمونه! همش دعا میکردم بره با اینکه براش میمردم مثه الان!
    6 ماه پیش گف دیگه باهم رابطه نداشته باشیم تا خودم دوباره بهت بگم
    3 ماه پیش بود که همو دیدیم البته به زور اومد گف مثه این مدت باهم رابطه نداشته باشیم تا خواستم بیام خونتون!
    ازش بی خبرم و دلیلشو میدونم اون هیچ وقت نه منو دید نه منو خواست
    بهونه اورد که ازت کینه دارم (الکی میگفت)و نمیتونم ببخشمت و دو هفته پیش کلا زد زیر همه چی...
    کاش آدما وقتی قرار نیس بموننن یکی رو نابود نکنن که هرروز مرگشو از خدا بخواد، مثه من مثه تموم این روزای پر از ندامتم!
    من تموم حرفا و دوس داشتنای دروغشو میبخشم ولی نمیتونم جسممو که بند بندشو لمس کرده رو ببخشم
    کاش لمسم نکرده بود...
    گوهرمو ارزون فروختم و این بیشتر از هرچیزی منو آزار میده
    میدونم هیچ وقت برنمیگرده ولی اینا رو نوشتم تا اگه یه دختری مثه من اینقد خوش بین و مهربون بود بدونه باخته!
    واسه آرامشم دعا کنین
    چن وقت پیش وارد یه سایت همسر یابی شدم و بعد یه مدتی با یکی آشنا شدم که بعد چن روز متوجه شدم دزد و شیاده و احتمالا آدم رباست نمیدونین از اون روز تا به حالا آرامشمو از دست دادم ولی خیلی هم خدا رو شاکرم که به روم رحم کرد تورو خدا یکی جلو این سایتا رو بگیره هر چقدم که از بدیشون بگن بازم یه عده دختر ساده توش گول میخورن توش پر گرگ و شیاده. تو رو خدا اطلاع رسانی بشه
    سلام به کسای که این مطلبو میخونن
    من حدود 9 ماه با یکی دوست بودم 18 سالمه الان که فکرشو میکنم خیییییییلی ساده بودم طرفم با هزار تا وعده منو گول زد منم که ساده باور میکردم اردیبهشت با هم اشنا شدیم گفت ازت خوشم اومده و این چیزا هیچیم درمورد شغلش نگفت وگرنه حتی نگاهشم نمیکردم خلاصه ادامه دادیم تا 9 ماه بعده 9 ماه تویه دی ماه بود سرد شد کمتر پیام میداد اصلا نمیداد حالا من موندمو حرفای که بهم میگفت خیلی بهم دروغ میگفت تصمیم گرفتم ازهمه پسرا بدم بیاد من میبخشمش ایشالا که سره عقل بیادو از اون کارم که اینجا نمیتونم بگم دست بکشه از اونایم که این متنو میخونن میخام واسم دعا کنن ساده بودن خیلی بده روزای بدیو گذراندم

    سلام به دوستان خوب
    این دوستی ها هیچ نتیجه ندارن وفقط سرگرمی است وفقط خوش گذارانی است من خودم بایکی دوست بودم پنج سال باهم بودیم و ماباهم قول دادیم که بعدازدیبلم باهاش اذواج کنم ولی هرسال دوباررابطمون تموم میشد ولی بازدوباره برمیگشت وچندین باربخشیمدمش چون بهم دروغ گفته وبهم خیانت کرده ولی بازم بخشیدم ولی تازه سه هفته رابطمون تموم شده چون بهم گفته دوست دختردارم دیگه باهاش تموم کردم من دیگه هیچ وقت دوست پسرم نمیبخشم چون خیلی ازش خسته شدم اون فقط بامن مثل عروسک بازی کرده ولی بالاخره دیگه کاملا تموم شده ومن به همه توضیه میکنم که این دوستی ها هیچ نتیجه نداردهمش خیانت کاره
    درسته که دخترای بدهم هستنداماآخه چراپسرادخترای خوباگول میزنن؟من دلم میخوادکسیوواقعادوست داشته باشم امانمیتونم به پسرااعتمادکنم میدونم که اگه خدابخوادمیتونه مهرکسی رو به دلم بندازه پس میسپارمش دست خودش:)راستی مطالب آموزنده وخوبی گذاشتین.
    سلام
    به اجی های گلم من یه سوال داشتم من عاشق یکی از پسرای فامیلمون شدم ما با هم 2سال بودیم اما توی عروسی خاله ی پسره متوجه شدم که عشقم با دخترای دیگه ی فامیلمون هم دوسته.نمیدونید چقد داغون شدم مامانم هم نمیدونست بعد عروسی هرشب کارم گریه کردن بود عشقم همش بم اس میداد یا رنگ میزد اما من دیکه نمیتونستم جوابشو بدم تصمیم گرفتم به مامانم موضوع رو بگم من پیش یه عالمه مشاور رفتم ولی حالم اصلا تغییر نکرد حالم خیلی بده هرشب دارم گریه میکنم الان حدود4ماهی هس ک حالم اینجوریه لطفا بگید چیکار کنم؟؟
    ۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۴۶ مهسا ام جی
    سلام ب نظره من همه ی ادما خودشون باعث فریب خوردن خودشون میشن تاخود ادم نخواد کاریو نکنه نمیکنه سالم زندگی کنید تا اینده خوبی داشته باشید دوستتون دارم
    (در جواب سارا خانم بگم که منم همین فکر رو میکردم جونم،اما شیطون زرنگتر ازاین حرفاست،در موردکسی عزیزم قضاوت نکن که ممکنه بزودی خودت هم به این بلا دچار شی شکی نیست)
    باورکنیدپسرا ازاون چیزی ک فکرشومیکنیدزرنگ ترن زیادخودتونووابسته نکنین وگرن زندگیتونوباختید..............
    بچه ها من خیلی حالم این روزا داغونه. دوسالی بود که با یه پسر دوست بودم قصدمون ازدواج بود ولی وقتی پای تحقیق رسید مامانش مخالفت کرد از لحاظ طبقاتی خوب بودیم ولی بخاطر یه اشتباه خانواده من ازش محروم شدم دیگه حتی جواب تلفنامو اسامو نمیده0اخرین بار گفت که مامانش دنبال دختر مناسب واسه ازدواجه. خیلی داغونم بخدا
    سلام من هم با همسرم دوست بودم الان هم نزدیک 10 ساله ازدواج کردم یک فرزند هم دارم زندگی خوبی هم دارم الزاما همه رابطه ها که به ازدواج ختم میشه بد نمیشن مگه همه ازدواج های سنتی موفق بودن نه پس همه دوستی ها هم بد نیستن.....ازدواج چه سنتی چه دوستی چه اونور ابی راه اشنایی اش مهم نیست مهم تعهدی است که دو طرف باید نسبت به هم داشته باشن همین
    پاسخ:
    سلام
    چه تضمینی وجود داره که چنین همسری تعهد داشته باشه!!؟؟؟
    درسته همه ازدواجهای سنتی هم ختم به خیر نمی شوند اما به هر حال ازدواجهای سنتی بنیان محکمتری دارند و درصد بیشتری از آنهادوام پیدا می کنند بر خلاف ازدواجهای خیابنی یا اینترنتی!!!
    یا حق
    به نظرمن دوستی باجنس مخالف یه اشتباه محضه یه نوع عقده بازیه!
    ۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۲۴ فرشاد اشتری
    واقعا قابل تامله...