وقتی امیرالمومنین علی (ع) در یکی از کوچه های بصره می گذشت ،جمعیت فراوانی را دید نزدیک رفت میان جمعیت جوان خوشرو دید که با لباس پاک و آراسته و دارای متانت و وقار و عزتی مخصوص روی چهار پایه ای نشسته و مردم برای اینکه از او استفاده کنند از هم  نوبت می گرفتند،در میان مراجعین کسانی بودند که شیشه هائی بدست داشتند و بر او عرضه می کردند. درون شیشه ها خون یا ادرار و یا بعضی دیگر از مایعات بدن بود،طبیب جوان به آن شیشه ها نگاه می کرد و برای صاحب هر یک بر حسب آنچه می فهمید دارو یا دستور می داد.

امام علی (ع) جلو رفت و سلام کرد و فرمود:خدایت رحمت کند آیا برای درد گناه دارویی همراه آورده ای؟

طبیب گفت:مگر گناه درد یا بیماری است؟

امیر المومنین (ع) فرمود: آری گناه بیماری است و مردم را به زحمت انداخته است.

طبیب مدتی سر به زیر انداخت و ساکت ماند گوئی در اندیشه عمیقی فرو رفته است.

امام سوال را تکرار کرد و جوان ساکت بود بعد از مدتی سر بلند کرد و گفت قربانت من که چیزی نمی دانم آیا شما داروی گناه را می شناسید؟

امیر المومنین (ع)فرمود:من داروی گناهان را می شناسم و درمان می کنم.

طبیب گفت:ممکن است برای ما توصیف بفرمائید؟

امیر المومنین(ع) فرمودند: بلی ، از اینجا برخیز و به بوستان ایمان برو و چون وارد شدی مقداری از ریشه نیت  و دانه های پشیمانی و قدری از برگ تدبر و تخم ورع  و میوه فهم و اندازه ای از شاخه های یقین و مغز اخلاص  و پوست اجتهاد  و مقداری هم ساقه های انابه  و  زهر برگردان  تواضع گرفته همه را با حواس جمع  با دلی متوجه و فهمی سرشار  با انگشتان  تصدیق و کف توفیق  میان  طشت تحقیق  می ریزی  و با آب چشم هایت  شستشو میدهی و  تمام آنها را میان دیگ امید ریخته  با آتش اشتیاق می جوشانی آنقدر تا مواد زائد رسوبش جدا شود و عصاره و خامه حکمت بدست بیاید سپس آنرا گرفته و در بشقاب رضا و تسلیم ریخته باد نفخ  و نسیم  استغفار بر آن میدمی تا پیشتر از آنکه فاسد شود خنک گردد و این شربت گوارا  می شود نفس را،در جائی که آدمی نباشد و جز خدا تو را نبیند می نوشی این است داروئی که گناهان را ساکن و جراحات معصیت را التیام  می بخشد چنانکه اثری از آن باقی نمی ماند.

طبیب با شنیدن این کلمات ادب و اخلاص و عجز و کوچکی خود را به ساحت مقدس امیر المومنین (ع) تقدیم کرد.

منبع: روض الریاحین از یافعی ـــ صفحه 42