متن روایت فوق:

حضرت امام باقر (علیه السلامفرمود )  زنى هرزه گرد با چند نفر از جوانان بنى اسرائیل مصادف شد. با قیافه به ظاهر آراسته خود آنها را فریفت . یکى از جوانان به دیگرى گفت اگر فلان عابد هم این زن را ببیند فریفته اش ‍ خواهد شد. زن آلوده این سخن را شنید، گفت به خدا سوگند تا او را نفریبم به خانه برنمى گردم .

 

هنگام شب به محل عابد رفت در را کوبید گفت زنى بى پناهم امشب مرا در خانه خود جاى ده . عابد امتناع ورزید. زن گفت چند نفر جوان مرا تعقیب مى کنند اگر راهم ندهى ، آنها برسند از چنگشان خلاصى نخواهم داشت(حربه های شیطانی زنان!!!! از مکر زن غافل مشو!!) . عابد این حرف را که شنید او را اجازه ورود داد (خلوت با نامحرم!!!! جایی که شیطان وعده داده که همیشه آنجا حضور خواهد داشت و اگر دو نفر نامحرم درجایی خلوت کردند وعده صادق داده که نفر سوم او باشد!!)همین که داخل خانه شد لباس از تن خود بیرون کرد و قامت دلاراى خویش را در مقابل او جلوه داد.

چشم عابد به پیکر زیبا و اندام دلفریب او افتاد. چنان تحت تاءثیر غریزه جنسى واقع شد که بى اختیار دست خود را بر اندامش نهاد.(نگاه آلوده تیریست از تیرهای شیطان!!)

در این موقع ناگاه به خود آمده متوجه شد(نسخه شفا بخشیاد خدا!! «فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُمْ»(بقره/152) یادم باشید، یادتان هستمامکان ندارد کسی یک عمر به یا خدا باشد و خدا او را در لحظات حساس فراموش کند!! امکان ندارد که در لحظات حساس کسی یاد خدا بیفتد از او کمک بخواهد و خدا او را یاد نکند و دستش را نگیرد!!!)  چه از او سرزده دیگى بر سر بار داشت ، براى تهیه غذا زیر آن آتشى افروخته بود. جلو رفت دست خود را بر آتش نهاد زن پرسید چه کاریست که از تو سر مى زند؟ جواب داد دست من خود سرانه کارى کرد او را کیفر مى دهم(نسخه شفا بخش دیگر: یاد جهنم و عذاب آخرت) از دیدن این وضع زن طاقت نیاورده ، از خانه او خارج شد در بین راه به عده اى از بنى اسرائیل برخورد، گفت فلان عابد را در خانه یابید که خود را آتش داد. وقتى آمدند مقدارى از دست او را سوخته یافتند.[i]



[i] . جزء 14 بحارالانوار، ص 492 چاپ آخوندىبه نقل تبیان