گناه شناسی

سیصد و سیزده فدائی منجی انسانهایی هستند حلال زاده، با تربیتی درست، با ایمانی استوار چون کوه، دارای کسب حلال و گوش،چشم،زبان،شکم و دامن پاک

گناه شناسی

سیصد و سیزده فدائی منجی انسانهایی هستند حلال زاده، با تربیتی درست، با ایمانی استوار چون کوه، دارای کسب حلال و گوش،چشم،زبان،شکم و دامن پاک

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام:
الذُّنوبُ الدّاءُ، و الدَّواءُ الاستغِفارُ، و الشِّفاءُ أن لا تَعودَ.
گناهان بیماری‎اند و دارو استغفار است و شفایش به این است که به گناه باز نگردند.
با توجه به حدیث شریف بیماری جامعه ما و افراد آن گناه است و بدترین بیماری آن است که صاحب آن از وجودش مطلع نباشد یا آنرا بیماری نداند.
سعی بنده این است که به عنوان یک طلبه علوم دینی به انجام وظیفه در جبهه جهاد جنگ نرم به معرفی مصادیق، ریشه ها و علل بروز گناهان، آثار و عواقب دنیوی و اخروی، معرفی راه های پیشگیری و درمان گناه بپردازم.
در ضمن محوریت با بحثهای گناهان شایع و مبتلی به است.
باشد که مرضی رضای پروردگار متعال و باعث خشنودی مولایمان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود.

جستجو با گوگل



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
ترجمه وبلاگ به سایر زبانها
كانال‌هاي ما

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها

تجسس و جاسوسی در امور دیگران از نظر اسلام

پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۴ ق.ظ
  • ۲۶۲۵ نمایش
  •  

    «یا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنَوا اجْتَنِبُوا کَثِیْراً مِنَ الظَّنِ انَّ بَعْضَ الظَّنَّ اثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لایَغْتَبْ بَعْضُکُم بَعْضاً[1]؛

    ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید از بسیارى از گمان‏ها بپرهیزید چرا که پاره‏اى از گمان‏ها گناه است و (در کار دیگران) تجسّس نکنید، و یکدیگر را غیبت ننماید ..».

     

    موضوعاتی که در این پست بدانها پرداخته می شود:

    معنی واژه تجسس و جاسوسی

    حرمت و ممنوعیت تجسس

    تجسس عُمَر

    تجسّس در روایات

    پیامدهاى سوء اجتماعی تجسّس‏

    سرچشمه‏هاى این رذیله اخلاقى

    استثنائات‏ تجسس

    درمان‏ مرض تجسس

     

     

    معنی واژه تجسس و جاسوسی

    تجسّس به معنى جستجوگرى در اعمال و امور مربوط به دیگران است، و غالباً در مورد امور نامطلوب و خلاف اخلاق به کار مى‏رود، ولى تجسّس در لغت عرب به معنى جستجوگرى در امور مثبت است.

    حرمت و ممنوعیت تجسس

    در حقیقت سوءظن و گمان بد سبب مى‏شود که انسان براى کشف اسرار و رازهاى نهانى مردم به جستجو بپردازد، و گاه عوامل دیگرى مانند: بخل و حسد و تنگ نظرى ممکن است انگیزه این کار زشت باشد.

    تجسّس به صورتى که در بالا گفته شد در اسلام شدیداً ممنوع است و سبب ناامنى اجتماع و سرچشمه انواع خصومت‏ها مى‏شود، اگر اجازه داده شود هر کسى به جستجوگرى در زندگى خصوصى دیگران بپردازد، ممکن است آبروى بسیارى از افراد بر باد برود، و آتش کینه توزى و دشمنى در جامعه روشن شود، و جهنمى به وجود آید که تمام افراد اجتماع در آن در عذاب باشند.

    البته این حکم اخلاقى و اسلامى هیچگاه تضادى با ضرورت وجود دستگاه‏هاى اطلاعاتى در حکومت اسلامى ندارد، چرا که آن مربوط به زندگى خصوصى افراد است و این مربوط به سرنوشت جامعه، و پیش‏گیرى از نفوذ عوامل بیگانه و توطئه و تخریب آنان است.

    تنها آیه‏اى که در قرآن مجید با صراحت نهى از تجسّس مى‏کند آیه 12 سوره حجرات است که بدان اشاره شد.

    آیه شریفه فوق از سه چیز نهى مى‏کند که در واقع علت و معلول یکدیگرند، نخست از گمان بد که سرچشمه تجسّس مى‏شود، سپس از تجسّس که سبب آگاهى بر عیوب پنهانى مردم و غیبت آنان مى‏گردد.

    همان گونه که در بالا اشاره شد «تجسّس» بار منفى دارد و معمولًا در مواردى گفته مى‏شود که یک کار غیر اخلاقى صورت مى‏گیرد. ولى‏ «تجسّس» در جایى به کار مى‏رود که انسان در جستجوى شى‏ء مطلوبى باشد. چنانکه در داستان‏ «یوسف» علیه السلام‏ مى‏خوانیم که‏ «یعقوب» به فرزندانش دستور داد: «یا بُنَىَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ اخِیْهِ وَ لا تَیْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ اى فرزندان من بروید و از (گم شده‏هاى من) یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت الهى مأیوس نشوید».[2]

    بعضى نیز گفته‏اند: تحسّس به معنى گوش دادن مخفیانه یا استراق سمع نسبت به سخنان دیگران است در حالى که تجسّس، جستجوى عملى از اسرار و عیوب دیگران مى‏باشد.

    این نکته قابل توجه است که نهى از تجسّس در آیه سوره حجرات، هیچ قید و شرطى ندارد، و این نشان مى‏دهد اصل بر حرمت تجسّس به عنوان یک قاعده کلى است، و اگر در شرایط خاصى به خاطر اهداف مهمترى مجاز شمرده شود، عنوان استثناء خواهد داشت.

    تجسس عُمَر

    توجه به آیه فوق و حرمت تجسّس در میان مسلمین به قدرى روشن بوده است که توده مردم نیز در مسائل مورد ابتلاء خود به آن استدلال مى‏کردند. حدیثى که در بعضى از منابع اهل سنت‏ (کنز العمّال) از (ثورکندى) نقل شده شاهد این مدّعا است، مى‏گوید «عمر بن خطاب» گاهى در شبها براى مسایل امنیتى در «مدینه» گشت مى‏زد از درون خانه‏اى صداى مردى را شنید که مشغول آواز خوانى بود، «عمر» از دیوار بالا رفت و گفت: اى دشمن خدا آیا گمان کردى تو مشغول گناهى و خداوند تو را مستور داشته است؟

    آن مرد به‏ «عمر» گفت اى خلیفه عجله مکن! اگر من یک گناه کرده‏ام تو سه گناه کرده‏اى، خداوند مى‏فرماید: «ولاتجسّسوا»، تو تجسّس کردى، و نیز مى‏فرماید:

    «وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ابْوابِها؛ از در وارد خانه شوید»[3] تو از دیوار آمدى! و خداوند مى‏فرماید: «لاتَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُم حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى اهْلِها؛ در خانه‏هایى غیر از خانه‏هاى خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل خانه سلام کنید».[4] تو بدون اجازه وارد شدى.

    عمر (در برابر این استدلال) وا ماند (و به او) گفت: اگر تو را مورد عفو قرار دهم به راه راست خواهى آمد؟ گفت: آرى، عمر از او صرف نظر کرد و بیرون آمد.[5]

    تجسّس در روایات

    مسأله تجسّس در روایات اسلامى مورد نکوهش شدید واقع شده است به گونه‏اى که هر خواننده‏اى به اهمیت آن کاملًا واقف مى‏شود از جمله:

    منع از تجسّس

     در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم که فرمود: «ایَّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَانَّ الظَّنَّ اکْذَبُ الْحَدِیْثِ وَ لا تَحَسَّسُوا وَ لاتَجَسَّسُوا؛ از گمان (بد) بپرهیزید زیرا گمان (بد) دروغ‏ترین سخن است، و تحسّس و تجسّس نکنید».[6]

    در حدیث دیگرى از همان حضرت چنین مى‏خوانیم: «لا تَحاسَدُوا و لاتَباغَضُوا وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا تَحَسَّسُوا وَ لا تَناجَشُوا وَ کُونُوا عِبادَ اللَّهِ اخْواناً؛ نسبت به یکدیگر حسد نورزید و بغض و کینه نداشته باشید، و در کار دیگران تحسّس و تجسّس نکنید، و مردم را (با کارهاى مختلف خود) از خود نرانید، و بندگان خدا و برادران دینى باشید».

    از این حدیث به خوبى به دست مى‏آید که تجسّس همانند حسد و کینه و نفرت، سبب دورى مردم از یکدیگر و از هم پاشیدن شیرازه اجتماع است.[7]

    موجب رسوایی تجسس کننده

    مرحوم کلینى در کتاب کافى در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چنین نقل مى‏کند که فرمودند: «یا مَعْشَرَ مَنْ اسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُسْلِمُ بِقَلْبِهِ لا تَتَّبِعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمینَ، فَانّهُ مَنْ تَتَبَّعُ عَشَراتِ الْمُسْلِمینَ تَتَبَّعُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعُ عَثْرَتَهُ یُفْضِحْهُ؛ اى گروهى که با زبان مسلمان شده‏اید اما دل شما اسلام را نپذیرفته است، از لغزش‏هاى مسلمانان جستجو مکنید، چرا که هر کس تجسّس درباره لغزش‏هاى مسلمین کند، خداوند از لغزش او جستجو خواهد کرد، و هر کس که خداوند از لغزش او جستجو کند، رسوایش خواهد نمود».[8]

    4- در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم: «مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَیرِهِ اظْهَرَاللَّهُ اسْرارَهُ؛ کسى که از اسرار دیگران تفتیش کند، خداوند اسرار او را بر ملا مى‏سازد».[9]

     

    از زشت‏ترین عیوب و بدترین گناهان

    در حدیث دیگری از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: «تَتَبَّعُ الْعُیُوبِ مِنْ اقْبَحِ الْعُیُوبِ وَ شَرِّ السَّیِّئاتِ؛ جستجو کردن از عیب دیگران از زشت‏ترین عیوب و بدترین گناهان است».[10]

    محروم شدن از دوستان و دوستی مردم

     در حدیث دیگرى از همان حضرت علیه السلام آمده است: «مَنْ تَتَبَّعَ خَفِیّاتِ الْعُیُوبِ حَرَّمَهُ اللَّهُ مَوَدّاتِ الْقُلُوبِ؛ کسى که در جستجوى عیوب پنهانى دیگران باشد خداوند او را از دوستى دل‏هاى مردم محروم مى‏سازد».[11]

    در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام چنین مى‏خوانیم: که به یکى از یارانش فرمود: «لا تَفَتَّشِ النَّاسَ عَن ادْیانِهِمْ فَتَبْقى بِلا صَدِیقٍ؛ درباره عقائد مردم تفتیش نکن که بى‏دوست خواهى ماند».[12]

    چرا که غالب مردم عیوب و اشکالاتى در عقیده (یا در عمل) دارند که هرگاه پنهان بماند و عمل به ظاهر حال بشود دوستى مردم با یکدیگر میسّر است، در غیر این صورت انسان بدون دوست و تنها مى‏ماند.

    پیامدهاى سوء اجتماعی تجسّس‏

     سبب نفرت مردم از جستجوگر

    جستجوگرى در کار دیگران آثار بسیار منفى در زندگى فردى و اجتماعى دارد زیرا از یک سو سبب نفرت مردم از جستجوگر که به حریم زندگى شخصى و اسرار آنها هجوم مى‏برد مى‏شود، هیچ کس تحمل نمى‏کند که دیگرى در زندگى خصوصى او دخالت کند و یا در پى کشف اسرار او باشد، چنین کسى را متجاوز، بى‏شرم و بى‏شخصیت مى‏دانند، و مردم از او سخت متنفرند.

    حدیثى که در بالا خواندیم و مى‏فرمود: افراد جستجوگر بر اسرار عیوب مردم بدون دوست مى‏مانند ممکن است اشاره به این مطلب باشد.

    سبب بدبینى و بى ‏اعتمادى

    از سویى دیگر غالب مردم داراى نقاط ضعف و عیوبى هستند چنانچه مستور بماند مى‏توانند با هم زندگى کنند، ولى برملا شدن عیوب پنهانى سبب بدبینى و بى‏اعتمادى نسبت به هر کس خواهد شد، و همین امر شیرازه امور اجتماعى را از هم مى‏پاشد.

    حدیث بالا به این نکته نیز مى‏تواند اشاره داشته باشد که تفتیش در حال دیگران سبب بدبینى به همه و از دست دادن تمام دوست‏ها مى‏شود.

    سبب کینه ‏توزى و عداوت

     از سوى سوم جستجو و تفتیش درباره عقائد و اسرار و عیوب دیگران سبب کینه‏توزى و عداوت در صحنه اجتماع و گاه منجر به درگیرى‏هاى شدید مى‏شود.

    اگر سلامت جامعه و امنیت و آرامش را طالب باشیم، باید از این امر به شدت بپرهیزیم.

    سبب برملا شدن اسرار خود متجسس

    از سوى چهارم بسیارى از مردم در این گونه موارد مقابله به مثل مى‏کنند، یعنى سعى مى‏کنند به اسرار زندگى و عیوب پنهانى تفتیش کنندگان پى ببرند و بر ملا سازند و شاید حدیثى که مى‏گوید: «مَنْ بَحَثَ عَنْ اسْرارِ غَیرِهِ اظْهَرَ اللَّهُ اسْرارَهُ؛ کسى‏که از اسرار دیگران جستجو کند، خداوند اسرار او را فاش مى‏کند».[13]

    و حدیث دیگرى که مى‏گوید: «مَنْ کَشَفَ حِجابَ اخِیِهِ انْکَشَفَ عَوراتِ بِیْتِهِ؛ کسى که پرده از اسرار دیگران بردارد، اسرار خانه او فاش خواهد شد».[14] ممکن است اشاره به همین معنى، یا اشاره به اثر وضعى و مجازات الهى این عمل در دنیا باشد.

    در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار آمده است: «مَنْ تَطَّلَعَ عَلى اسرارِ جارِهِ انْتَهَکَتْ اسْتارُهُ؛ کسى که تفتیش از اسرار همسایه خود کند، پرده اسرار او پاره مى‏شود».[15]

    سرچشمه‏هاى این رذیله اخلاقى

    1- سوءظن و بدبینى

    سوءظن و بدبینى غالباً انسان را به سوى تجسّس درباره دیگران مى‏راند و هرگاه جاى خود را به حسن ظن بدهد، به فکر تفتیش پیرامون عیوب دیگران نخواهد افتاد. به همین دلیل- همان گونه که در سابق نیز اشاره شد- در آیه 12 سوره حجرات، نهى از تجسّس به دنبال نهى از سوء ظن قرار گرفته است.

    2- آلودگى به گناهان و عیوب مختلف

    آلودگى به گناهان و عیوب مختلف یکى دیگر از عوامل جستجوگرى در حال دیگران است، چرا که افراد آلوده و پر عیب مى‏خواهند همتایانى پیدا کنند و از این طریق به خود آرامش کاذب دهند که اگر ما آلوده‏ایم کیست که آلوده نباشد.

    در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «شَرُّ النَّاسِ الظَّانُّونَ وَ شَرُّ الظَّانِّینَ الْمُتَجَسِّسُونَ ...؛ بدترین مردم سوءظن برندگانند و بدترین سوءظن برندگان، تفتیش‏کنندگانند».[16]

    3- حسد و کینه توزى و عداوت و تکبر و خود برتر بینى

    حسد و کینه توزى و عداوت و تکبر و خود برتر بینى هر کدام مى‏تواند عاملى براى جستجوگرى باشد تا مقصود را از درجه اعتبار بیندازد، و زهر عداوت خود را بریزد، و خود برتر بینى را اشباع کند.

    4- ضعف ایمان

    ضعف ایمان نیز یکى از عوامل بسیارى از صفات رذیله و از جمله تفتیش در حال دیگران است، زیرا انسان ضعیف الایمان احترامى براى ایمان و حیثیت دیگران قائل نیست، و به آسانى به حریم زندگى خصوصى آنها تجاوز مى‏کند و از بین بردن آبروى مسلمانان آبرومند براى او مسأله مهمى محسوب نمى‏شود، همان گونه که در احادیث گذشته در کلام پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله خواندیم که این گونه افراد را به عنوان‏ «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلسانِهِ وَ لَمْ یَدْخُلِ الْایمانُ فى‏ قَلْبِهِ؛ اى گروهى که به زبان ایمان آورده‏اید، ولى ایمان در دل شما وارد نشده» خطاب مى‏فرماید.

    استثنائات‏ تجسس

    به دنبال بحث‏هاى گذشته این سوال مطرح مى‏شود که آیا تجسّس در تمام موارد به عنوان یک عمل ضد اخلاقى ممنوع و حرام شمرده مى‏شود و یا موارد و استثنائاتى هم دارد، همه کشورهاى دنیا اعم از اسلامى و غیر اسلامى داراى سازمان‏هاى وسیع اطلاعاتى هستند که گاه تمام زندگى افراد را مورد تجسّس قرار مى‏دهند، و سعى در کشف اسرار آنها دارند، موارد دیگرى که تجسّس و تفتیش از نظر عقلاى جهان نه تنها ممنوع نیست بلکه لازم شمرده مى‏شود نیز وجود دارد.

    در پاسخ این سوال باید گفت که این اصل کلى نیز مانند بسیارى از اصول دیگر استثنائات غیر قابل انکارى دارد از جمله:

    1- سازمان‏هاى اطلاعاتى‏

    هر حکومتى وظیفه دارد کشورش را از شرّ توطئه‏هاى دشمنان بیرونى و درونى و جاسوسان دشمن حفظ کند. بى‏شک اگر مدیران جامعه بخواهند در برابر هر پیش‏آمدى با حسن ظن برخورد کنند به زودى گرفتار عواقب دردناک توطئه‏هاى منافقان داخلى و دشمنان خارجى خواهند شد، زیرا نقشه‏هاى آنان بسیار مرموز، و افراد آنها کاملًا ظواهر را حفظ مى‏کنند، و جز با تفتیش و تجسّس دقیق امکان‏آگاهى بر آن توطئه‏ها و خنثى کردن آنها وجود ندارد.

    در چنین مواردى باید حسن ظن را کنار گذاشت، و با سوء ظن به هر پدیده‏اى نگریست و براى حفظ اهداف بزرگتر و والاتر یعنى مصالح امت اسلامى به تجسّس پرداخت و در واقع فلسفه تشکیل دستگاههاى اطلاعاتى و ضدّ اطلاعاتى دشمن (ضد جاسوسان بیگانه) همین است. و به تعبیر دیگر این استثناء از قانون اهم و مهم سرچشمه مى‏گیرد، و اى بسا افرادى که مورد سوءظن واقع مى‏شوند و در اسرار زندگى آنها تفتیش به عمل مى‏آید، افراد سالم و بى‏گناهى باشند ولى بدیهى است براى پیدا کردن گنهکاران واقعى و مزدوران دشمن چاره‏اى جز جستجوى وسیع در تمام مواردى که احتمال آن وجود دارد نمى‏باشد.

    حتّى گاه لازم مى‏شود، جاسوسانى در لباس مختلف به میان دشمنان بفرستند یا در مؤسّسات مهم داخلى افرادى در قالب کارمند و کارگر و نظافتچى و مانند آن مبعوث کنند تا اگر بذر فتنه‏اى پاشیده شده و توطئه‏اى در حال شکل گرفتن است، پیش از آن که آتش آن زبانه کشد و مصالح امت را در کام خود فرو برد، در نطفه خفه و خاموش کنند.

    البتّه مفهوم این سخن این نیست که این امر بهانه‏اى شود براى دخالت در زندگى خصوصى همه افراد و افشاى اسرارى که هیچ گونه ارتباطى با مصالح امت ندارد، هر چند متأسفانه از این اصل عقلایى همیشه سوء استفاده‏هایى شده است، با توجه به این که این یک حکم استثنایى است باید دقیقاً در مواردى که فلسفه آن وجود دارد دنبال شود و حتى یک قدم فراتر از آن رفتن جایز نیست.

    در آیات قرآن و تاریخ زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و روایات اسلامى اشارات روشنى به این مسأله دیده مى‏شود.

    در آیه 47 توبه قرآن تصریح مى‏کند که در میان شما جاسوسان دشمن وجود دارند (وَ فیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ)، یعنى باید مراقب آنها باشید.

    داستان تفتیش زنى که اخبار مدینه را در آستانه جریان فتح مکه براى ابو سفیان مى‏برد، به وسیله على علیه السلام از طریق تهدید او با شمشیر تا آنجا که مجبور شد نامه‏ منافقان را که در لابلاى گیسوى خود پنهان کرده بود بیرون بیاورد و تحویل دهد[17] و ماجراى استخبار حذیفه در جنگ احزاب از وضع دشمن و نفوذ در قلب لشکر آنها و آوردن اخبار آنها براى رسول اللّه در تاریخ اسلام معروف است.[18]

    از آیات قرآن مجید استفاده مى‏شود که این مسأله در عصر انبیاى گذشته نیز وجود داشته است و گاه به صورت اعجازآمیز حتى از پرندگان براى آگاهى از اوضاع مناطق دور دست مانند آنچه در داستان سلیمان و هدهد آمده استفاده مى‏کردند.

    در حدیثى از امام على بن موسى الرضا علیه السلام مى‏خوانیم: «کانَ رَسُولُ اللَّهُ صلى الله علیه و آله اذا بَعَثَ جَیْشَاً فَاتَّهَمَ امیراً- یا فَاتَّهم امیراً- بَعَثَ مَعَهُمُ مِنْ ثِقاتِهِ مَنْ یَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرهُ؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هنگامى که لشکرى را مى‏فرستاد و امیرى بر آنها مى‏گماشت (که ممکن بود گاهى مورد اتّهام واقع شود) همراه او یکى از افراد مورد اعتماد را مى‏فرستاد تا اخبار او را جستجو کرده و به رسول اللّه گزارش دهد».[19]

    در نهج البلاغه در نامه 33 نهج البلاغه مى‏خوانیم که امام امیر مؤمنان علیه السلام به قُشَمِ بنِ عباس فرماندار مکه چنین مى‏نویسد: «امَّا بَعْدُ فَانَّ عَینى‏ بِالْمَغْرِبَ کَتَبَ الَىَّ یُعْلِمُنى‏ انَّهَ وُجِّهَ الَى الْمُوسِمَ اناسٌ مِنْ اهلِ الشَّامِ، الْعَمْىِ الْقُلُوبِ ... الَّذِینَ یَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالباطِلِ وَ یُطیعُونَ الَمخْلُوقَ فِى مَعْصِیَةِ الخالِقِ ... فَاقِمْ عَلى ما فِى یَدَیْکَ قِیامَ الْحازِمِ الصَّلِیب؛ اما بعد مأمور اطلاعات من در مغرب (شام) برایم نوشته و مرا آگاه ساخته که گروهى از مردم شام به سوى حج گسیل داده شده‏اند، گروهى کوردل ... که حق را با باطل مى‏آمیزند، و از مخلوق در طریق نافرمانى خالق اطاعت مى‏کنند ... بنابراین مراقب منطقه خویش باش مراقبت شخصى دوراندیش و نیرومند».

    در حدیث دیگرى از انس بن مالک نقل شده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دیده شود بَسْبُسه‏ [20](شخصى از یارانش) را به عنوان مأمور اطلاعاتى فرستاد تا خبرهایى از قافله ابو سفیان براى او بیاورد.[21]

    در نامه مالک اشتر نیز اشاره روشنى به این مطلب دیده مى‏شود که امیر مؤمنان على علیه السلام به او دستور مى‏دهد که مأموران اطلاعاتى خود را براى بررسى حال کارمندان و کارکنان مخفیانه بفرستد به گونه‏اى که آنان احساس کنند که دائماً چشم‏هایى از نقطه نامعلوم مراقب کار آنها است مى‏فرماید: «ثُمَّ تَفَقَّدْ اعْمالَهُمْ وَابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ اهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمُ، فَانَّ تَعاهُدَکَ فِى السِّرِّ لِامُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمُ عَلى اسْتِعْمالِ الْامانَةِ وَالرِّفْقِ بِالرَّعِیّةِ؛ با فرستادن مأموران مخفى از افراد راستگو و باوفا، اعمال کارمندان و کارکنانت را زیر نظر بگیر، زیرا جستجوى مداوم پنهانى نسبت به کارهاى آنها سبب مى‏شود که به امانت دارى و مدارا کردن نسبت به زیردستان تعقیب شود».[22]

    در حدیث معروف امام حسین علیه السلام در مورد ماندن محمد حنفیه برادر آن حضرت چنین مى‏خوانیم: هنگامى که حضرت آماده حرکت از مدینه به مکه و از آنجا به سوى کربلا شد، برادرش محمد علیه السلام از آن حضرت خواست تا همراه وى باشد، امام علیه السلام فرمود: «امَّا انْتَ فَلا، عَلَیْکَ انْ تُقِیمَ بَالْمَدِینَةِ وَ تَکُونُ لِى عَیْناً لا تَخْفَ عَنّى‏ شَیْئاً مِنْ امَورِهِمْ؛ اما تو همراه من نیا، در مدینه بمان و چشم من در آنجا باش تا چیزى از اخبار آنها (دشمنان) بر من مخفى نماند».[23]

    2- سازمان‏هاى بازرسى‏

    امروز در تمام ادارات و مؤسسات مهم، سازمان‏هایى به نام سازمان‏هاى بازرسى وجود دارد که کار آنها نظارت بر اعمال کارمندان و کارکنان و جلوگیرى از حیف و میل‏ها و کنترل حسن انجام وظیفه از سوى آنان مى‏باشد.

    بدیهى است کار آنها تجسّس در زندگى شخصى کارمندان و کارکنان نیست بلکه نظارت آنان بر امور مربوط به انجام وظایف اجتماعى و رعایت مصالح امت است و اگر چنین سازمان‏هایى به کلى برچیده شود یا افراد ناصالح در آن قرار گیرند، ممکن است فساد، سراسر اجتماع را بگیرد.

    روشن است این مسأله مخصوص به زمان و مکان خاصى نیست، بلکه در گذشته در مناطق مختلف جهان وجود داشته است.

    تفاوت سازمان‏هاى اطلاعاتى با سازمان‏هاى بازرسى در این است که سازمان‏هاى اطلاعاتى مخفیانه کار مى‏کنند، ولى سازمانهاى بازرسى آشکارا و شناخته شده درباره مسائلى که مشکوک به نظر مى‏رسد تجسّس مى‏نمایند تا اگر خلافى واقع شده کشف شود و خلافکار به دست عدالت سپرده شود.

    3- تجسّس در مسائل شخصى سرنوشت ساز

     کسى که مى‏خواهد همسرى براى خود انتخاب کند یا شریکى براى معامله برگزیند یا کارمندى براى یک مؤسسه حساس بگمارد به یقین بدون تفحص و تجسّس و تحقیق چنین کارى را نمى‏کند، و عقل و شرع به او اجازه مى‏دهد که حال آنها را از دوستان و همسایگان و معاشرانش جستجو کند، یا شخصاً از دور و نزدیک مراقب او باشد تا اطمینان حاصل کند که او شخص صالحى است و براى هدفى که دارد مناسب است.

    به یقین این جستجوگرى از موضوع تجسّس حرام خارج است، ولى هرگز نباید این گونه مسائل بهانه‏اى براى ورود در زندگى خصوصى افراد گردد، و در حالى که فعلًا تصمیم چندان بر ازدواج یا انتخاب شریک یا استخدام کارمند ندارد به بهانه این که ممکن است روزى چنین حاجتى حاصل شود پس هم امروز تجسّس و تفحص را شروع کند، این بهانه‏هاى شیطانى هرگز نمى‏تواند مجوّز براى تعدى از حدود شرع گردد.

    کوتاه سخن این که هرگونه افراط و تفریط در این مسأله سبب انحراف از تعلیمات اصیل اسلام مى‏شود، و به تعبیر دیگر نه مى‏توان به بهانه حرمت تجسّس از تحقیق و تفحص در مسایل سرنوشت ساز جامعه اسلامى دور ماند، و مصالح امت را در برابر توطئه‏هاى دشمن، بى‏دفاع ساخت، و نه مى‏توان به بهانه مصالح امت هجوم به زندگى خصوصى مردم که هیچ ارتباطى با آن امور ندارد برد، هر دو اشتباه است و موارد خارج از اسلام.

    درمان‏ مرض تجسس

    تا ریشه‏هاى این خوى زشت و عادت به جستجوگرى در زندگى خصوصى دیگران از وجود انسان برچیده نشود، ترک کردن آن غیر ممکن است، بنابراین آنها که مى‏خواهند خودسازى کنند، و این خوى زشت را از خود دور سازند در درجه اول باید سوءظن را در خود- طبق برنامه‏اى که در بحث گذشته داشتیم- دور نمایند، چرا که همیشه سوءظن انسان را به جستجوگرى وا مى‏دارد. حسد و کینه توزى و عداوت و تکبر، هر یک مى‏تواند عاملى براى تجسّس در زندگى خصوصى دیگران باشد، که اگر از وجود انسان برچیده شوند نتیجه آن نیز از بین خواهد رفت.

    عقده حقارت و آلودگى به گناه که انسان را دعوت مى‏کند افرادى مانند خود پیدا کند تا به مصداق‏ الْبَلِیَةُ اذا عَمَّتْ طابَتْ‏ آرامش کاذبى پیدا کنند، اگر از وجود انسان برچیده نشود، تفتیش در حالات دیگران ادامه خواهد یافت.

    از این‏ها گذشته هر کس باید در این موضوع بیندیشد که آیا راضى هست دیگران در زندگى خصوصى او تفتیش کنند و به اسرار او دست یابند، اگر راضى نیست چرا خودش تمایل دارد در زندگى دیگران تفتیش کند، و به اسرار خصوصى آنها دست یابد، این مقایسه در بسیارى از خوهاى زشت مى‏تواند جنبه بازدارنده قوى و نیرومندى داشته باشد.

    توجه به پیامدهاى سوء تجسّس براى فرد و جامعه و کیفرهاى شدید الهى آن در دنیا و آخرت، و اینکه هر کس براى فاش کردن اسرار دیگران تلاش کند خدا اسرار و عیوب پنهانى او را بر ملا خواهد نمود، و پرده‏هاى او را در دنیا و آخرت مى‏درد، نیز مى‏تواند اثر مهمى در بازدارندگى از این خوى زشت داشته باشد.

    ولى مهم این است که نه تنها در درمان این خوى زشت بلکه در تمام رذائل اخلاقى باید عوامل بازدارنده تکرار شوند، و مکرر در مکرر آنچه را در بالا اشاره کردیم بازنگرى شوند، تا به خواست خدا، ریشه‏هاى گندیده رذائل از سرزمین قلب انسان کنده شود، و روح در پرتو انوار فضائل، نورانیت و آرامش یابد.

    منبع:

    اخلاق در قرآن    ج‏3   صص 348    تا  359  

     

    استخراج: سید محمد علوی زاده

    [1] . آیه 12 سوره حجرات

    [2] . یوسف، آیه 87.

    [3] . بقره، آیه 189.

    [4] . نور، آیه 27.

    [5] . کنز العمال، جلد 3، صفحه 808، حدیث 8827.

    [6] . صحیح مسلم، جلد 4، صفحه 1985، حدیث 2563.

    [7] . همان مدرک.

    [8] . اصول کافى، جلد 2، صفحه 354، حدیث 4.

    . [9] همان مدرک، جلد 5، صفحه 371، حدیث 8799.

    [10]  . شرح غرر، جلد 3، صفحه 1386، حدیث 4581.

    [11] . همان مدرک، حدیث 8800.

    [12] . بحار الانوار، جلد 75، صفحه 253، حدیث 109.

    [13]  . شرح غرر الحکم، جلد 5، صفحه 371، حدیث 8799.

    [14] . همان مدرک، حدیث 8802.

    [15] .. همان مدرک، حدیث 8798.

    [16] . مستدرک الوسائل، چاپ جدید، جلد 9، صفحه 147، حدیث 15 (باب 141).

    [17] . براى توضیح بیشتر به جلد 10 پیام قرآن، صفحه 403 به بعد مراجعه فرمائید.

    [18] . براى توضیح بیشتر به جلد 10 پیام قرآن، صفحه 403 به بعد مراجعه فرمائید.

    [19] . وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 44، حدیث 4.

    [20] . در بعضى از کتب بَسْبَسْ نقل شده، او بسبس بن عمرو است. (سیره ابن هشام، جلد 2، صفحه 265).

    [21] . سنن ابى داود، حدیث 2618.

    [22] . نهج البلاغه، نامه 53.

    [23] . حیاة الحسین، جلد 2، صفحه 263.

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۲۵

    https://cafebazaar.ir/app/Ghunah.Shenasi/?l=fa

    social code

    كانال گناه شناسي در تلگرام

    توصيه مي كنم حتما در اين كانال عضو شويد!

    https://telegram.me/c313fadaii